تبلیغات
شور و نشاط - درس های اخلاق آیت الله حق شناس . حکم اشتباه در قرائت نماز
 
شور و نشاط
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر حسین مفیدی
نظرسنجی
شما بیشتر دوست دارید چه مطالبی در این وبلاگ قرار بگیرد؟؟؟








ورع صالحین برای كسی است كه از شبهات پرهیز می‌كند. حالا من چه لزومی دارد منزل كسی بروم و غذای كسی را بخورم كه حالاتش برای من معلوم نیست، خمسش معلوم نیست، مگر واجب است؟ خودم از همان چیزهایی که تهیه کرده‌ام، ارتزاق می‌كنم.

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید :

بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ كَبِیرٍ  وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ».
حکم اشتباه در قرائت نماز
در قضیه‌ی قرائت نماز به بعضی‌ها برخورده‌ام كه تقریباً پنجاه سال از عمرشان می‌گذرد؛ ولی«الحمد لله» را «الحمد رلّه» می‌خوانند!  یا «عبدُه» را «عبدَه» می‌خوانند! چنین شخصی باید نمازهایش را قضا بكند.
البته شرع مقدس می‌فرماید كه اگر چنانچه قصد قربت از او مُتمشّی بشود، یعنی واقعاً جاهل قاصر بوده و علم به عدم علمش نداشته و غافل و جاهل بوده و با كمال طمأنینه به صورت غلط قرائت می‌كرده است، اگر واقعاً اینطور باشد، در اینجا نمازهایش قضا ندارد. چرا؟ چون تزلزلی در عمل نداشته است و غافل بوده است، در جهل مركب بوده است.
حضرت می‌فرماید: «بعثت للشریعة‌ السهلة السمحة».
اما افسوس كه ما غافلیم، داداش جون!
قصد انشاء یا حکایت در قرائت نماز
مسئله‌‌ی دیگر این است كه در قرائت نماز وقتی مثلاً می‌گوییم: «ایاك نعبد و ایاك نستعین»،آیا باید به قصد انشاء بخوانیم؟ یا به قصد حكایت از آنچه خوانده شده است؟
جواب این است كه وقتی شما  قرآن می‌خوانید، چگونه می‌خوانید؟ قصد انشاء‌ می‌كنید؟ قصد حكایت می‌كنید؟ با هر قصدی که می‌خوانید، حمد و سوره را هم همانطور باید بخوانید. همانطوركه بر پیامبر نازل شده است، بخوانید.
برخی در باطن مشغول به کارند
بعضی از رفقا را كه می‌بینم، معلوم می‌شود كه در باطن كار می‌كنند انشا‌ء الله. در عالم رؤیا دیدم كه بر سرشان عمامه‌ی سیاه گذاشته‌اند. این خیلی خوب است. معلوم می‌شود كه اینها در باطن كار می‌كنند.
نجات از جهنم به برکت سیدالشهداء علیه السلام
در آیه‌ای که قرائت شد، اشاره به این است که برخی را  فوج- فوج  در جهنم می‌ریزند. حاج میرزا عباس رفیعی گفت: دعای حاشیه‌ی مفاتیح را خوانده بودم برای این‌كه ببینم چه موقعیتی دارم، شب در خواب دیدم كه قیامت به پا شده است و یك خانم محترمی بقچه‌اش را به من داد و گفت: این را دنبال من بیاور، من فهمیدم که این خانم حضرت زینبسلام الله علیها است، نزدیك جهنم که رسیدیم، دیدم یك قیفی گذاشته‌اند وآدمها را به وسیله‌ی آن قیف در جهنم می‌ریزند! یكی از رفقا را هم انداختند داخل همان قیف!
به حضرت زینت سلام‌الله‌علیها مُلتَجی شدم و عرض كردم: این آقا از ارادتمندان اباعبدالله علیه السلام بوده است، چرا باید او را درون این قیف بریزند؟ تا اسم اباعبدالله علیه السلام را آوردیم، همه‌ی‌ کسانی كه داخل قیف ریخته شده بودند، همه را بیرون ریختند.
حالا داداش جون! عصر این شعر را می‌خواندم:
حافظ از دست مده صحبت این كشتی نوح     ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
«مثل اهل بیتی كسفینة نوح من ركب فیها نجی و من تخلف عنها غرق». 
باید دركشتی اهل بیت سوار بشوید و باید توسل به اهل بیت بجویید.
سؤال خزنه‌ی جهنم از اهل جهنم و پاسخ آنها
درآیه‌ی نورانی می‌فرماید: خزنه‌ی جهنم از اینها سؤال می‌كنند: آیا نذیر نیامد، تا شما را از روز قیامت بترساند و با خبر بكند؟
می‌گویند: بله آمد؛ ولی ما گفتیم كه شماها حجتی ندارید و فرستادگان الهی را تكذیب كردیم.
«وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ».  یعنی اگر ما درآنچه شنیدیم، تعقل می‌كردیم، «مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ».  از اصحاب سعیر(جهنم) نبودیم.
اهل ادعا نباشید!
شهید رحمة‌الله‌علیه یک حدیثی از حضرت ابی‌جعفر علیه‌السلام روایت می‌كند كه حضرت فرمود: عملتان ادعایی نباشد، اینگونه نباشد که هی بگویید: من اینطورم! من آنطورم! در حالی كه فعل شما قول شما را تصدیق نمی‌كند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مؤمن آن كسی است كه فرمایشات ما اهل‌بیت را در عملش ببینید.
توصیه‌ای مهم از آیت الله العظمی بروجردی(ره)
وقتی كه آقای بروجردی با اصرار به بنده فرمودندكه باید به تهران بروی، - البته بر اساس علاقه‌ی خاص و حال آنکه من نمی‌خواستم از قم مهاجرت كنم-  بعد فرمودند: هر وقت كه خواستی بروی، پیش من بیا تا یك توصیه‌ای به شما بكنم، - و این توصیه هم واقعاً عجیب است- عرض كردم: چشم! هر وقت كه خواستم به تهران بروم شرفیاب می‌شوم. وقت رفتن آمدم خدمت ایشان و ایشان  فرمودند:
یگانه وصیت من این است كه در برخورد با افراد اجتماع به گونه‌ای باشید كه بر ایمان و عقیده‌ی آنها اضافه بشود، نه اینكه خدای نخواسته از ایمان آنها كاسته شود. پس معلوم می‌شود ادعا فایده ندارد.
ادعای محبت بدون تقوی فایده ندارد
حضرت فرمودند: ادعای محبت ما اهل بیت فایده ندارد؛ مگر کسی که تقوی داشت و خدا را اطاعت کرد. « الا من اتقی الله و اطاعه».
درجات تقوی
تقوی هم درجاتی دارد. انسان نباید خام طمع باشد.
حضرت فرمود: اگر كسی مرحله‌ی اول (ترك محرمات و فعل واجبات) را نپیموده، به مرحله‌ی دوم برود، ازآن بالا می‌اندازندش پایین!
نمی‌شود، آقاجان!  باید اول جلوی ممنوعات ومحظورات را گرفت.
«واعملوا لما عندالله لیس بین الله و بین احد قرابة».  خدا با كسی نسبت خویشاوندی ندارد.
«احب العباد الی الله واكرمهم اتقاهم واعملهم بطاعته».  مؤمنین در درجات ایمان متفاوت‌اند. بعضی در كلاس و مرحله‌ی اول هستند، برخی در مرحله‌ی دوم و بعضی‌ هم در مرحله‌ی سوم هستند.
فضل خدا یا عدل خدا- مقایسه تفسیر فیض و تفسیربیضاوی
«والله ما تقرب احد الی الله تعالی الا بالطاعة و ما معنا برائة من النار و لا علی الله لاحد من حجة».  كسی حجتی بر خدا ندارد، خدا بر همه غلبه می‌كند، آقاجان! باید با فضلش به ما عنایت بكند.
وقتی كه تفسیر مرحوم فیض را دیدم، آنجا نوشته بود كه پروردگار باید با فضلش با ما برخورد بكند، آن‌وقت نویسنده‌ی تفسیر بیضاوی (از تفاسیر اهل سنت) نوشته است: فضل كدام است؟ ما كار كردیم، باید در مقابل كار ما، پروردگار اجرت بدهد!!!!
تفاوت انسان‌ها
حضرت فرمود: «تكلموا تعرفوا».  یعنی اگر صحبت بكنید، شناخته می‌شوید! یكبار من به یك نفر گفتم: شما سابقاً آدم خوبی بودید! در جواب من گفت: آقاجان! حالا هم آدم خوبی هستم! گفتم: بارك الله! تو نمره‌ات بیست است!!!!
به شخص دیگری گفتم: شما سابقاً آدم خوبی بودی. گفت: آقا! سابقاً هم به نظر بزرگواری به من نگاه كردید! سابقاً هم ما چیزی نبودیم!
ببینید، این مغزها چقدر با هم متفاوت است. این جوابها را شما ملاحظه‌ بكنید!
عرضه‌ی اعمال به رسول الله(ص) و اذیت ایشان از گناه امت 
« من كان لله مطیعا فهو لنا ولی».   اعمال ما به حضرات معصومین عرضه  می‌شود.
حضرت فرمود: «لاتؤذوا رسول الله صلی الله علیه وآله». یعنی اعمال شما به رسول‌الله عرضه می‌شود،   اگر شما مرتكب گناه شده باشید، وجود مباركشان اذیت می‌شود.
پیغمبر ما کسی است که فرمود:‌ «ما اوذی نبیٌ بمثل ما اوذیتُ».  یعنی هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشده است‌!
در صورتی‌كه حضرت‌یحیی علیه‌السلام را سر بریدند و زكریا را ارّه كردند؛ مع ذلك پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می‌فرماید: هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده است! چون روح ایشان بسیار لطیف است،آقاجان!
لحظه‌ی جان دادن جناب سلمان(ره)
گفت: «ها علیٌ بشر كیف بشر».  «انسانٌ ارضیٌ سماویٌ».   كسی كه مقابل و پشت سر را ببیند، این چه جور آدمی است، آقاجان!
عرض كرد: یا امیرالمؤمنین ما شما را دوست داریم!
حضرت فرمود: من اسم شما را در میان دوستان ندیدم!
به سلمان در حال احتضار و جان دادن گفتند: همین الساعه كه باید تجهیزات شما فراهم شود، چه كسی باید تجهیزات شما را فراهم بكند؟ گفت: مولای من فرموده است كه در تجهیزات تو حاضر خواهم شد و الساعه ایشان تشریف خواهند آورد!
و حال آنكه امیرالمؤمنین در مدینه‌ است، سلمان در مدائن است!
اهل معصیت، دشمن ما اهل بیت
حضرت فرمودند: «و من كان لله عاصیاً فهو لنا عدوٌ».  کسی که اهل معصیت باشد، دشمن ما اهل‌بیت است. ادعای  ولایت كردن، فایده‌ای ندارد. ولایت ما فقط به کسی که اهل عمل و ورع باشد، خواهد رسید. «و ما تنال ولایتنا الا بالعملِ والورع».
حفظ دین با پرهیز از گناه
حال ببینیم این ورع كه به آن اشاره شده است، چگونه است.
حضرت می‌فرماید: «صونوا دینكم بالورع».  دین خودتان را به وسیله‌ی ورع حفظ كنید. ملاك دین، ورع است.
حضرت فرمود: « اورع الناس من تورع عن محارم الله».  با ورع‌ترین مردم کسی است که از گناهان پرهیز کند.
دو ستون ایمان
ایمان دو قسمت دارد: یكی رفع مانع است و دیگری ایجاد مقتضی.
اما نوعاً ما ایجاد مقتضی می‌كنیم، یعنی دعا می‌خوانیم، اطاعت می‌‌كنیم، نماز می‌خوانیم؛ اما اگر در برابر یك عمل حرام و گناهی قرار بگیریم، آنجا دیگر مالك خودمان نیستیم!
حضرت می‌فرمایند: «لانجاة الا بالطاعة والطاعة بالعلم والعلم بالتعلم والتعلم بالتعقل». 
چرا به مقامات عالیه نرسیده‌ام؟
چرا من بعد از گذشت شصت سال حتی پشت گوشم را هم نمی‌بینم؟
چرا من به آن مقامات عالیه نرسیده‌ام؟
چرا من مورد عنایت پروردگار واقع نشده‌ام؟
اگرشده‌ام، نشانه‌هایش چیست؟ بیا اینجا و نشانه‌هایش را به من بگو. من اگر خودم اهل عمل نباشم، ولیكن راه‌هایش را بلدم، من هم خوشحال می‌شوم.
ورع تائبین، درجه‌ی اول ورع
درجه‌ی اول ورع، ورع تائبین است كه انسان از فسق توبه می‌كند. غیبت نمی‌كند، توهین نمی‌كند، اهانت نمی‌كند، از محرمات پروردگار اجتناب می‌كند.
ورع صالحین، پرهیز از شبهات
درجه‌ی بعد، ورع صالحین است. خدا می‌داند كه اگر ما درجه‌ی اول ورع را هم داشته باشیم؛ باید كلاه‌مان را بیاندازیم آسمان!
ورع صالحین برای كسی است كه از شبهات پرهیز می‌كند. حالا من چه لزومی دارد منزل كسی بروم و غذای كسی را بخورم كه حالاتش برای من معلوم نیست، خمسش معلوم نیست، مگر واجب است؟ خودم از همان چیزهایی که تهیه کرده‌ام، ارتزاق می‌كنم.
خاطره‌ای از شیخ محمد حسین زاهد(ره)
خدا رحمت كند مرحوم آشیخ محمد حسین زاهد را که گفت: من یك مقدار از این پول‌هایی كه بی‌اشكال است و برایم احراز شده است که چه جور پولی است، برای ماه رمضانم نگه می‌دارم كه اقلاً در ماه رمضان یك قدری از مال حلال ارتزاق بكنم، داداش جون!
اینها را بنده عرض می‌كنم تا بدانیم برای چه خلق شده‌ایم و چه لباس‌هایی برای قامت ما دوخته‌اند و ما در چه مرحله‌ای هستیم.
مرحله‌ی سوم، ورع متقین
مرحله‌ی سوم، ورع متقین است. «ترك الحلال یسمی ورع المتقین».  یعنی درست است كه من  از كسب حلال ارتزاق می‌كنم و لیكن آن مقداری كه با امور معنوی مزاحمت داشته باشد را ترك می‌كنم.
بارك الله  به آن مغازه‌دار قمی!
بارك الله به آن مغازه‌دار قمی كه گفت: من مغازه‌ام را بستم و مغازه‌دار کنار او گفت: حالا وقت بستن مغازه نیست، در جواب گفت: امشب در مسجد احكام می‌گویند، باید معارف اسلامی را تحصیل بكنم.
ولی متأسفانه بعضی‌ها روز كه كار می‌كنند، شب هم كه خسته‌اند، پس كی خداپرستی؟ پس احكام اسلام برای چه آمده است؟
چوب می‌زنند، آقا!
چوب می‌زنند، آقا! حضرت فرمود: اگر بدانم جوانی از احكام اسلام رو برگردانده است، او را با شلاق می‌زنم! در بعضی از روایات هست كه«ضربته بالسیف»، با شمشیر می‌زنم، آقا!
خاطره‌ای از امام رضا (ع)
حالا طوری نباشد كه ما تصور کنیم برای خودمان مقامی تحصیل كرده‌ایم و به خودمان امیدوار باشیم.
شخصی گفت: رفتم خدمت ثامن الحج، در حالی كه خودم را صاحب مقامات می‌دانستم، عرض كردم: موقعیت من را به من نشان بدهید.
از اختصاصات ثامن الحجج این است كه زود معلوم می‌كند.
این شخص خودش را خیلی بالا فرض می‌كرد. گفت: وقتی تقاضا كردم که موقعیتم را به من نشان بدهند، در خواب این شعر را برایم خواندند:
هستی اسیر چاه طبیعت چگونه باز
قرب و مقام موسی عمرانت آرزوست
ای برادر من! ته چاه هستی؛ اما قرب و مقام موسی عمرانت آرزوست!
هستی اسیر چاه طبیعت
می‌گوید: چرا وقتی من حرف می‌زنم، خدا جواب من را نمی‌دهم؟!
ای داد و فریاد! هستی اسیر چاه طبیعت.
از جان برون نیامده، جانانت آرزوست
هنوز امیال نفسانی را كنترل نكرده، جانانت آرزوست؟
قلب فعلاً در حجاب است
غیر ممكن است كسی كه تهذیب اخلاق نكرده ، رب الارباب را درك بكند.
چون دلت صافی شود از غین و رین          پرده‌ی  ما و  تو برخیزد ز بین
قلب فعلاً در حجاب است، پرده‌ها وكدورتها قلب را گرفته است. و لو اینکه این‌ هم خوب است، قابلیت داری كه قلبت را در حجاب برده‌اند.
شیخ محمد حسین زاهد(ره): از آنانی نباشید که از قلم افتاده‌اند!
باز خدا رحمت كند آشیخ محمد حسین زاهد  را که گفت: از آن کسانی نباشیدكه از قلم افتاده‌اند.
بعضی‌ها از قلم افتاده‌اند، اصلاً قلبی دركار نیست. اما بعضی‌ها كه از قلم نیفتاده‌اند، اگر چنانچه به غیر پروردگار و به دیگران توجه بكنند؛ قلبشان در حجاب می‌رود.
تا خودیت هست، حق نهان است
تا تعیُّن برنخیزد از میان         حق نهان است و نخواهد شد عیان
تا آن تشخّص، اَنانیّت، خودیّت و نفسانیّت بلند نشود، حق عیان نخواهد شد.
کلامی از سقراط
به سقراط گفتند: چه زمانی حكمت و دانش و علوم حقیقیه در قلب شما مستقر شد؟ گفت: وقتی که خودم را هیچ  فرض کردم.«مذ حقَّرتُ نفسی».
تواضع مرحوم سید عبدالهادی شیرازی
خدا رحمت كند مرحوم سید عبدالهادی را، وقتی به ایشان گفتیم: آقا شما یك مرد متشخّصی هستید، گفت: من، هیچِ بنِ هیچِ بنِ هیچِ بنِ...!
گفتیم: آقا بس است! آقا شما خودتان را از بین بردید! حالا داداش جون، فعلا بنده متعیّن هستم.
من دیگر با او مباحثه نمی‌كنم!!
دو نفرکه با هم ‌مباحثه می‌کردند، آمدند پیش من، به آنها گفتم: چرا دیگر با هم مباحثه نمی‌كنید؟ یكی از آنها گفت: این رفیق من در مباحثه به من گفت: «تو» نمی‌فهمی و من دیگر با او مباحثه نمی‌كنم!
خوب این خیلی بچه است، داداش جون!
عالم و عارف وصوفی همه طفلان ره‌اند     مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست
این بچه است، آقاجان!  تو هم اگر با یك برخورد منفعل بشوی، همینطور هستی.
مرد یهودی و بزرگواری پیغمبر(ص)
وقتی كه روی سر مبارک نبی اكرم(ص) خاكروبه ریختند، فرمود:
که ای نفس! من درخور آتشم          ز خاكستری روی در هم كشم
روز دیگر  وقتی كه از همان مسیر گذشتند، فرمودند: این شخص هر روز یادی از ما می‌كرد! و از آن بالا خاكستر و آتش بر سر ما  می‌ریخت، امروز چطور یادی از ما نكرد؟ گفتند: یا رسول الله! ایشان مریض شده است، فرمود: باید به احوال‌پرسی‌اش برویم، «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق».  وقتی كه آن مرد یهودی دید که رسول الله به عیادت او آمده است؛ گفت «اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله»، دید حقیقتاً این آقا پیغمبر است. به‌به! به‌به!
آن وقت، این آقا به من می‌گوید: چرا رفیق من به من « تو» گفته است! ای بیچاره! باید بروی وکتاب «آداب المتعلمین» را بخوانی.
نمونه‌ای از ورع متقین
و اما در بیان ورع متقین می‌فرماید: «لایكون الرجل من المتقین حتی یدع ما لا بأس به مخافة ان تكون فیه بأس».  یعنی من می‌دانم اگر مثلاً بگویم: فلان كس آدم خوبی است، یك نفر از آن طرف می‌گوید: آقای میرزا شما اشتباه می‌كنید! این شخص آدم خوبی نیست، فلان‌جا غیبت كرد.
پس در چنین مجلسی مقتضی نیست بنده صحبت بكنم، چرا که صحبت من مقدمه‌ای می‌شود برای گناه شخص دیگر.« ترك الكلام عن الغیر مخافة الوقوع فی الغیبة».   اصلاً از غیر سخنی نمی‌گوید، تا در غیبت نیفتد، داداش جون!
این هم ورع متقین.
صلواتی بفرستید.


منبع :http://varesoon.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:55 ق.ظ
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i
read this paragraph i thought i could also create comment due
to this good piece of writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.